تبليغاتX
ابرک - یه سوال و کلاس زبان
رنگین کمان پاداشت کسی خواهد بود که تا اخرین قطره زیر باران می ماند

یه سوال

اگه بهت حق انتخاب بدن و بگن انتخاب کن

یه شاخه گل توی یک گلدون گلی پشت یه پنجره باشی

یا یک ماهی تنها توی تنگ بلور

کدوم انتخاب می کنی ؟ چرا؟

*سوالی را که برام مهم بود تا همه لطف کنن و بهش جواب بدن بالا نوشتم.

متن پایین را هم هرکی وقت داشت و دلش خواست بخونه.

تا دیگه دوستان از طولانی بودن نوشته ها ناراحت نشن.

 

وقتی ادم عقلش را بده دست یه صنعتی شریفی بهتر از این نمی شه دیگه

می ره یک کلاس زبانی اسمت را می نویسه که 5 روز در هفته است

(انگار داری می ری مدرسه)

 می گی تو که می دونی من چقدر از زبان بدم میاد

چه جوری از زیر کلاس قبلی در رفتم ، تازه یک ترم که کلاس نمی رم

 می گه برات خوبه به حرف من گوش کن

بعدش هم می گه یه جا اسمت را نوشتم که یک ربع پیاده تا خانه بیشتر راه نباشه

هر روز پیاده بری و بیای که تناسب اندامت هم بهم نخوره

عادت کردی تا سر کوچه هم با ماشین بری (با خنده ما دختر چاغ نمی خوایم)

می پرسی کجا؟

و وقتی اسم خیابون را می گه مثل یخ وا میری

یکی ازهمون دوتا خیابان که گفتم دوستشون ندارم

اخه تو اونجا را چه جوری پیدا کردی؟

ما اینم دیگه

لوس ، حالا از کی شروع می شه

از یکشنبه

اگه دستم بهت برسه دونه دونه موهای سرت را می کنم

 

روز یکشنبه ساعت 8.30 زنگ تلفن

بله

سلام

وای روزی که با صدای تو شروع بشه تا اخرش رو خدا بخیر کنه

باشه ما که به این جور حرف زدن شما عادت داریم

کارت بگو صدات رو nerve

nerve پس یادت هست امروز اولین روز کلاس زبان

ای وای نه ، امروز که نمی تونم برم کار داریم

چی می گی ، گوشی بده بزرگترت

بزرگتر از من فعلا تو خانه نیست        جونت هم رفته بیرون

گفتم که امروز نمی تونم برم کار دارم تازه

ماشینم امروز ندارم ، نمی تونم برم

مگه یادت نیست گفتم کجاست و تا خانه یک ربع بیشتر راه نیست

نه یادم نبود اصلا تو کی میری ما از دستت راحت شیم

مگه دعوت نامت نیومده

شاید نرم ، یکی باشه که بخوام به خاطرش بمونم

می تونم این دختر را ببینم تا خودم یه دقیقه ای منصرفش کنم

با خنده نه نمی شه من باید برم کلاس دارم شاگردام منتظرن

کلاس یادت نره

 

 

ای بابا من چه جوری بگم کلاس زبان دوست نــــــــــــــــــــــــــــــدارم

روز اولی معلم اولین نفر به من گفتم برم یه کتاب داستان بخونم

با اه و ناله اعتماد به نفس زیر صفر

Teacher why first me?

 

خلاصه این که از یکشنبه تا حالا به این همه مشکلات کلاس زبان هم اضافه شده

و کلاس زبان می رم و یه 5 یا 6 ساعتی بنده تو روز وقت کم میارم

چون دوساعت کلاس دو ساعتم مثل بچه های خوب مخش می نویسم

اگه بدونید چقدر بده ، مثل کلاس اولی ها

تا حلا یه شب درباره شغل مورد علاقم انشا نوشتم یه شبم خلاصه کتاب نوشتم

 

 

 

پ.ن/ ببخشید که خیلی حرف زدم ، اما هیچ جایی بهتر از اینجا برای نق زدن پیدا نکردم

 

پ.ن/ یادت باشه وقتی تا گردن دلا شدی توی دیکشنری وانقدر با جلوی موهات بازی کردی که احساس

 می کنی داری کچل می شی و سخت تلاش می کنی یه انشا بنویسی هیچ وقت نگو من چقدر خنگم

چون ممکن یکی مثل برادر من پشت سرت باشه و تا دو روز برای اذیت کردنت سوژه داشته باشه

 

 

پ.ن/ شرط بدنی تو تیراژ با مسعود سر رنگ کتی که خریده بود.

(هی من و استادم می گیم بابا 70 درصد مردها کورنگی دارن کسی باورش نمی شه )

شرط را بردم و مجوبر شد برام از هومن مغازه ای که گفته بودم چکمه بخره .

برادرزاده گرامی یه تشکر بد نیست . اولا که می خواستی شرط نبدی

 بعدشم اگه اسمت مسعود نبود شاید ازت تشکر می کردم.

 

پ.ن/ چرا فکر می کنی برای من مهم ،

هرکس مسئول روابط خودش با دیگران .

 

پ.ن/ خدتون ذهنم را خراب کردین .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 6:50  توسط باران |