تبليغاتX
ابرک - چند خط دلتنگی
رنگین کمان پاداشت کسی خواهد بود که تا اخرین قطره زیر باران می ماند

 

مرا پناه دهید

که در بی پناهی سکوتتان

عجیب گرفتار بغض و انتظار شده ام

 

مرا پناه دهید

ای دقایق سر خوش

ای شاعران سرمست

ای عابران خواب آلود

که شب ها بهانه ای برای پلک بستن دارید

 

مرا پناه دهید

در تمامی روزنه هایی که انعکاس عشق را هنوز

در آینه ترسیم می کنند

 

مرا پناه دهید

به لبخندی که از هراس نباشد

به ترنم واژه های گوش نواز محبت

که فریب خورده شهوت نباشد

 

مرا پناه دهید

به آرامش بودنتان

که تنها نیستم ولی مدام

در خطوط تند منشور زندگی سرازیر می شوم

و هر آینه می شکنم

 

مرا پناه دهید

به ....

 

*این متن را خیلی وقت پیش ها توی یه وب لاگ خوندم که البته الان  دیگه اون وب نوشته نمی شه

 

                                                                 

 

                                                         

 

وقتی به شاپرک خیال

اجازه پرواز می دهم

می بینم که می رود به دشتی

که در آن پسرکی میوه ممنوعه ای را

به دخترکی هدیه می دهد

با خود می اندیشم

که چقدر دخترک برای پسرک عزیز است که

به خاطر او خطر چیدن میوه ممنوعه را به جان پذیرفته است

ایا دخترک قدر خواهد دانست؟

شاپرک خیال در گوشم زمزمه می کند

و مرا با خود می برد به زمان دیگری

این بار دخترک را می بینم

که میوه ممنوعه ار به گوشه ای انداخته و

در حال دور شدن است

و پسرک تنها گوشه ای نشسته است

و به یاد خاطرات خوش گذشته است

 

پ.ن/ مریضی هرچیش که بد باشه یه چیزش خوبه ، وقتی دل آدم می گیره و

 می خواد گریه کنه کسی بهش نمی گه چی شده . همه فکر می کنن از درد جسمش داره گریه می کنه.

 پ.ن/ چند وقت دارم به این فکر می کنم که چرا فامیل من از دوتا کلمه متضاد (خنده و گریه)

شاید چون می گن بعد از هر شادی غم.

 

پ.ن/ بدترین احساسم اینکه فکر کنی چون مرضی خواسته بهت ترحم کنه

چون مریضی نمی خواد ناراحتت کنه . بعدشم .............

 

پ.ن/ ای کاش من می تونستم فقط یکمی در برابر ..................................

خودمم نمی دونم چرا

 

 

پ.ن/تصادف ...........................

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 18:12  توسط باران |